تبليغاتX
خرابات عشق
عاشقانه
 دق میکنم


نیستی دارم دق میکنم زره زره می پوسم

هر شب دارم عکساتو یکی یکی می بوسم

هر شب دارم فکر میکنم یروز میایی تو پیشم

هر شب دعا میکنم که بر گردی تو پیشم

که باز تور ببینم

ای عشق نازنینم

همیشه توی خوابمی

تو فکر و تو خیالمی

|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه چهارم خرداد 1390  |
 می نویسم تا بدونی, تو رو میخوام عزیزم

می نویسم تا بدونی, تو رو میخوام عزیزم
می نویسم تا بفهمی, تو رو دوست دارم عزیزم

دلم و خالی گذاشتم
که عشق تو بیاد تو قلبم

که بگم, تو رو میخوام
تو همیشه باش تو قلبم
تو همیشه باش تو قلبم

عشق من هنوز تو هستی
سر نوشته من تو هستی

پس نذار تنها بمونم
تا توی تنهایی نمیرم

|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه چهارم خرداد 1390  |
 تو که دل دادی به من

تو که دل دادی به من

هر چی بود گفتی به من

چرا رفتی، چرا من و جا گذاشتی

چرا توی حریم قلبم، پاگذاشتی

هر چه از دلم تو بردی

هر چه دیدی یا ندیدی

دلت و به دله غریبه کاشتی

من اینجا، توی قربت جا گذاشتی

من موندمو با دله شکسته ، با دلی زخمی خسته

بین راههای بسته ، توی تاریکی نشسته

|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه چهارم خرداد 1390  |
 گریه کن تو میتونی

 

گریه کن تو میتونی

پیش اون نمی مونی

اون دیگه رفته، بسه تمومش کن

گریه کن، ته خط، عشق تو دیگه رفته

تو دله، یکی دیگه نشسته تمومش کن

چشم به راه، نشین اینجا، میمونی دیگه تنها

گریه نکن اون دیگه نمیاد خونه

|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه چهارم خرداد 1390  |
 

دارم دق میکنم چه جور فراموشت کنم من

اخه چه جور میشه، که ترک اغوشت کنم من

تو احساسمو بستی، به همه حیله و نیرنگ

مگه چی کم گذاشتم، به جز محبت و دل تنگ

همه احساس من به پای حیله هات حروم شد

همه جونم و عمرم، به پات نا تموم شد

می خواستم تو رو تو اوج اسمونها ببرم من

اخه چه جور دلت امد جداشی از، عشق و دل من

اره عشق و دل من

|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه چهارم خرداد 1390  |
 امیدوارم خوشتون امده باشه

برای تو می نویسم ، شاید این و تو بخونی

اخه احساسی که داشتم، تو واسم، یعنی همونی

وقتی دیدم که تو رفتی، اتشی شد توی قلبم

به خودم گفتم بسوزو ، نمی دونی که چه کردم

من دیگه حسی ندارم، نه دیگه حالی نمونده

همه حرفای دل من ، مثل سنگ رو دلم مونده

بقضی که خاموش نمیشه

وقتی تورو به یاد میاره

....

امیدوارم خوشتون امده باشه

 

|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه چهارم خرداد 1390  |
 خواسته

 هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب تا به يادت باشه که دلشو شکستي هر وقت که دلشو بدست اوردي ميخ را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده

|+| نوشته شده توسط مهدی در شنبه سوم اردیبهشت 1390  |
 عشق

چه دشوار شده است دم زدن !
در اینجا که هر درختی مرا قامت تفنگی است
و ...
صدای هر گامی غم !
غم ...!
|+| نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390  |
 امشب شب آخریه که مزاحمت میشم

امشب شب آخریه که مزاحمت میشم

خورشید فردا ماله تو ببخش که عاشقت شدم

بدرقه لازم ندارم میرم ای عزیزترین

نزار بمونه زیره پا قلبمو بردار از زمین

دوست دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود

غافل از اینکه دل من منتظر اشاره بود

|+| نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390  |
 آنجا که تویی رهگذری نیست مرا

آنجا که تویی رهگذری نیست مرا

جز دوریه تو غم دیگری نیست مرا

خواهم که به جانبت پرواز کنم

حیف است که هیچ بال و پری نیست مرا

|+| نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390  |
 تو شب خیس مژه هام یه شب بیا قدم بزن

تو شب خیس مژه هام یه شب بیا قدم بزن

با رقص تلخ اشک من ساز دوست دارم بزن

اتاق آرزوهامو خیلی مرتب چیدمش

بیا و با یه چشمکت اتاقمو بهم بزن

سخته برات تنهاییاتو کوک کنی

با عشق من چشای نازتو ببند ٬ برای من یه کم بزن

می خواستم از نگات بگم ٬ دوباره لغزید قلمم

قصه نویس رویاها بیا واسم قلم بزن

بگو دوسم داری یا نه ؟ یه جور بهم نشون بده

بقیه زندگیمو با این جواب رقم بزن

|+| نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390  |
 حرف دلتنگی
هرچی می خوام برات بگم قصه دلواپسیه
هرچی نثارت بکنم یه آسمون بی کسیه

قصه تو
        قصه من
                قصه عاشق بودنه
حرفهای ماهرکلمه اش ازعاشقی سرودنه
نمی دونم یادت میاد روزایی که غصه نبود

حیف که همیشه این روزا
                      خاطره میشه خیلی زود

یادش بخیرزمانی که شعرای من مال توبود
دست من ازتومی نوشت،قلب من ازتومی سرود

اما دیگه فاصله هاچیزی برامون جانذاشت
انگار نمیشه دوربودوپیش کسی دل جاگذاشت

شاید این هم یه قصه بود
                      که قهرماناش مابودیم
ماکه بغیرازدل خوش
                     دنبال چیزی نبودیم

حالا دیگه توفال ما نشونه عاشقی نیست
دیگه نمیشه گفت که عشق چیزی همیشه موندنیست


برق نگاه او،سرخی لبانش وگرمی خندیدنش وصدایش همه وهمه شادترین لحظات ورازشادزیستن رابه یادم می آوردو باور می کنم که زندگی زیباست.

|+| نوشته شده توسط khayam_persian در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390  |
 کسی حرف منو انگار نمیفهمه
کسی حرف منوانگارنمی فهمه،

مرده،زنده
خواب وبیدارنمی فهمه!!

کسی تنهاییمو ازمن نمیدزده،
دردمارودرودیوار،
                نمی فهمه!!

واسه تنهایی خودم دلم می سوزه....
قلب امروزی من خالی ترازدیروزه!!

سقوط من درخودمه،
سقوط مامثل منه،

مرگ روزای بچگی،
ازروزبه شب رسیدنه،

دشمنی هامصیبته،
سقوط مامصیبته،
مرگ صدامصیبته،
مصیبته حقیقته،
حقیقته حقیقته،

تقصیراین قصه هابود،
              تقصیراین دشمنا بود،
                            
                        اونااگه شب نبودن،
                      
                     سپیده امروزبامابود....

|+| نوشته شده توسط khayam_persian در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390  |
 وقتی که گل در نمیاد
وقتی که گل درنمیآد،سواری اینورنمیآد

                  کوه وبیابون چی چیه؟

وقتی که بارون نمیآد،ابرزمستون نمیآد

                  اینهمه مظلوم چی چیه؟

حالاتودست بی صدا،
تشنه ماشعروغزل،
 
قصه مرگ عاطفه،
هوای خوب بغل بغل،

انگارباهم غریبه ایم،
خوبی مادشمنیه،

کاش منوتومی فهمیدیم،
اومدنی رفتنیه!؟

تقصیراین قصه هابود،
تقصیراین دشمنا بود،
اونااگه شب نبودن،
سپیده امروزبامابود....

                  
اگرآفتاب رابه نظاره بنشینی

سایه رانتوانی دید....

|+| نوشته شده توسط khayam_persian در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390  |
 
چه کسی شعر مرا می خواند؟
صحبت از کشف خیال شب بود...
صحبت از روشنی روز نبود!
قصه از نا ممکن
قصه ی بود و نبود.
......سر این قصه دراز...
ته این قصه بجز هیچ نبود
اگر این شعر مرا می خوانی!!!!
برو آسوده بخواب...
که دگر هیچ تکانی نخورد آب از آب...
|+| نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390  |
 
 
بالا